لطفا به آدرس جديد سايت هم سري بزنيد

یک گزارش واقعی؛ تصویری غیرواقعی از داریوش فرهنگ

http://pic.leech.it/i/9a4cd/6badc54yekgozares.jpg

«یک گزارش واقعی» ساخته اخیر "داریوش فرهنگ "

 

این فیلمی ساخته داریوش فرهنگ است و یا این که دیگری از اسم و اعتبار او بهره برده و «یک گزارش واقعی» را به همراه تصویری غیر واقعی از این نویسنده، کارگردان و بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به خورد تماشاگر داده است.

ساخته اخیر "داریوش فرهنگ " علاوه بر آن که بسیار متفاوت از موضوعاتی است که این فیلمساز در آثار قبلش آنها را دستمایه ساخت قرار داده، بلکه فاصله خیلی زیادی نیز به لحاظ ساختار و کیفیت با فیلم‌هایی همچون طلسم، دو فیلم با یک بلیط، بهترین بابای دنیا و حتی رز زرد و شب‌های تهران دارد، چنانچه اگر سابقه و نام داریوش فرهنگ در پای این فیلم وجود نمی‌داشت، شک نمی‌کردیم که "یک گزارش واقعی " را یک کارگردان جوان و تازه از راه رسیده سینما ساخته و احتمالا اولین تجربه کارگردانی فیلم ۳۵ میلی‌متری را پشت سر گذاشته است.
اما واقعا داریوش فرهنگ چرا؟ کارگردانی که می‌دانیم می‌داند ریتم چیست و ضرباهنگ چیست و تعلیق چه کاربردی دارد؟ کارگردانی که دقیقا به زمان اثر و کارکرد تدوین آگاه است. اما نمی‌دانیم که سینمای ایران از سال ۸۰ و پس از ساخته شدن "رز زرد " چه بر سر داریوش فرهنگ آورده که حاصل کارش چنین فیلم بی‌کیفیتی از آب درآمده است؟ و جدا مخاطب مشکوک می‌شود که این فیلمی ساخته داریوش فرهنگ است و یا این که دیگری از اسم و اعتبار او و حتی حضور خودش در این فیلم بهره برده و "یک گزارش واقعی " را به همراه تصویری غیر واقعی از این نویسنده، کارگردان و بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون به خورد تماشاگران داده است.
شخصیت آصف کیایی (با بازی فرهنگ) بسیار متأثر از شخصیتی مشابه است که وی ایفای آن را در فیلم "روز بر می‌آید " (بیژن میرباقری) برعهده داشت و دلیل آن نیز حضور سعید شاهسواری در هر دو فیلم به عنوان فیلمنامه‌نویس است. گویا وی علاقه زیادی به کنکاش حوادث سال‌های انقلاب و موشکافی زندگی مأموران ساواک داشته و دارد. اما مشکل اینجاست که گویا نویسنده محترم فیلمنامه فراموش کرده که سی سال از وقوع انقلاب اسلامی گذشته و چنانچه وی به عنوان نویسنده فیلمنامه در نظر دارد درباره رخدادهای آن زمان نیز قلم بزند، می‌بایست طرحی نو دراندازد و حرفی برای گفتن در دهه ۸۰ داشته باشد.
فیلمنامه فعلی نه تنها حرفی برای گفتن ندارد و برگ تازه‌ای نیز رو نکرده، بلکه نظیر همین داستان را می‌توان به راحتی در انبوه آثار ساخته شده در دهه ۶۰ سینما و تلویزیون کشورمان یافت. حال این که قرار بوده این اثر چه کمکی در راستای اهداف انقلاب و شناساندن زوایای آن به قاطبه مردم و به خصوص نسل جوان‌تری که آن روزها را درک نکرده‌اند، داشته باشد، مشخص و معلوم نیست.
از دیگر سو، ریتم کند داستان، عدم وجود پیچیدگی‌هایی که ویژه چنین فیلمنامه‌هایی است، حدس زدن بخش‌های مختلف داستان توسط مخاطب قبل از این که اتفاقات به وقوع بپیوندد و پرحرفی و پرحرفی و پرحرفی آدم‌های مختلف قصه، از مشکلات فیلمنامه به شمار می‌رود، ضمن این که محور دوم ماجرا یعنی آصف کیایی و اصرارش برای ماندن در کشور، تنها به دلیل به سرانجام رساندن یک پرونده ناتمام علاوه بر غیر واقعی بودن، قابل باور نیز نیست. و به همین دلیل، استفاده از ترانه‌های ماندگاری همچون یه شب مهتاب و غیره و حتی حافظ خوانی استاد مشایخی که گاه و بیگاه در بخش‌های مختلف فیلم بر روی آن تأکید می‌شود نیز نمی‌تواند گره‌ای از مشکلات فیلمنامه و ساختار دراماتیک آن بگشاید و تنها کارکردش در این وضعیت، شاید شبیه نوعی از این شاخه به آن شاخه پریدن و دستاویزی پیدا کردن برای وصله الصاق اجباری تماشاگر به فیلم باشد.
تنها نکته قابل توجه و تحسین برانگیز فیلم را شاید بتوان در فیلمبرداری و به ویژه در طراحی صحنه فیلم جستجو کنیم. فیلمبرداری و نورپردازی در نماهای بسته که در صحنه‌های گوناگون احساسات مختلفی را همگام با روند داستان به تماشاگر منتقل می‌کند و طراحی صحنه بسیار خوب فیلم مثال‌زدنی است. آن هم در شرایطی که لوکیشن‌های عمومی در فیلم محدود بوده و اکثرا به نماهای بسته و متوسط ختم می‌شود. اما به هر حال، استفاده از اتومبیل‌های موجود در آن زمان، منازل، بازار، مکان‌های عمومی و حتی طراحی لباس شخصیت‌ها نیز از نکات روشن و مثبت فیلم است که به خوبی حس فضا و زمان را منتقل می‌کند، اما همانگونه که پیش‌تر نیز اشاره کردم، این نقاط مثبت که در خدمت فیلم قرار گرفته‌اند، متاسفانه در نهایت نمی‌توانند در کلیت آن اثرگذار باشند، چرا که "یک گزارش واقعی "، قبل از هر چیز از فیلمنامه ضعیف و مغشوش خود ضربه خورده و در گام بعدی نیز اسیر کارگردانی غیرقابل‌قبول و تعجب‌برانگیز فرهنگ شده. تو گویی داریوش فرهنگ اصلا حق نداشته که در فیلمنامه تغییراتی اعمال کند و می‌بایست کاملا وفادار به متن فیلمنامه باقی می‌مانده که اگر چنین حدسی درست باشد، باید اذعان کرد که فرهنگ وفادارترین کارگردان سینمای ایران است که دقیقا مانند متن را به فیلم برگردانده (و البته این مساله درجای خود اصلا چیز بدی نیست!).
علاقه فرهنگ به قرار گرفتن هم‌زمان در پشت و جلوی دوربین هم از دیگر مشکلاتی است که معمولا به دلیل تقسیم تمرکز کارگردان بر کارگردانی فیلم و بازی همزمان در همان فیلم، تاثیرات منفی دارد که البته دقیقا در این فیلم نیز این مسأله رخ نمایانده و فرهنگ نتوانسته بازی مناسبی ارائه دهد و صد البته در کارگردانی فیلم نیز موفق نبوده است.
بازی‌های فیلم، بسیار معمولی هستند، ضمن این که بازی کوروش سلیمانی به نقش فرید جامی (که گویا در آخرین لحظات جایگزین امین زندگانی شده) به شدت توی ذوق می‌زند و بازی گل درشت سلیمانی با توجه به سابقه تئاتری وی عجیب است. دیرباز - ضیایی و سایرین هم بازی کاملا معمولی داشته‌اند و ویژگی خاصی در جنس بازی وی نسبت به کارهای قبلی به چشم نمی‌خورد که بتوان آن را متمایز ساخت.
در مجموع "یک گزارش واقعی "، فیلمی ضعیف است که مطمئنا در گیشه نیز موفق نخواهد بود و البته زنگ خطری است برای سعید شاهسواری و داریوش فرهنگ که به عملکرد خود در این فیلم بازنگری کنند و نوعی بازسازی و بازیابی برای سایر فعالیت‌های آتی داشته باشند.

 


نویسنده: مصطفی محمودی

 

سينماي حرفه اي جهان

1 نظر

شما تا به حال چه نقد جریان سازی نوشته ای؟ خوب است امثال فرهنگ فیلم بسازند تا عرصه برای شما جوانان در قلم زنی مهیا شود. برای شروع کوبیدن آدم های بزرگ دیگر کارکردی ندارد!! قبل از شما جوانانی مثل امیر قادری با کوبیدن کیمیایی شروع کردند بعد هم رفتند دست کیمیایی رو بوسیدند و همین قادری در تمجید از اسطوره کیمیایی مستند مزخرف آقای کیمیایی را ساخت!! شما چطور دوست عزیز؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ثبت نظر